حكيم زجاجى

1245

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

آمدن سلطان طغرل بگ به عراق روان گشت طغرل به كاشان و رى * تو گفتى مگر بود كاو [ و ] س‌كى مسخر شد او را سراسر عراق * به انصاف از مهتران گشت طاق كهستان براهيم ينال « 1 » يافت * به دو داد و ز آنجا پر و بال يافت ز مادر برادر بدش بىقرين * سرش را بدى بود و دل جفت كين [ چو رى ] دار ملك جهاندار شد * بر او ابر دولت گهربار شد سراى على . . . . . . . . شد جاى شاه * و ليكن برون بد زده بارگاه در آن خانه طغرل بگ كامياب * چنان ديد يك شب روانش به خواب كه شخصى ز گردون به زير آمدى * بر شهريار دلير آمدى بگفتى كه بردار اى شاه سر * فلان خانه را خيز و بگشاى در زمين را بفرماى كندن به كام * از آن پس كه پيموده باشى . . . . . . . براى تو آن نامبرده سران * نهادند آنجاى گنجى گران چو بيدار شد شاه بگشاد لب * بمانده بد از خواب ديدن عجب چو طاو [ و ] س نر شاه پر باز كرد * بفرمود آن بسته در باز كرد بفرمود خسرو زمين را بريد * به متين دل سنگ و آهن دريد كننده چو ببريد لختى زمين * پديد آمد آنجا در آهنين ز پولاد قفلى بر آن در زده * شكاف ورا سلب بر سر زده بزد تيشه مردانه ، بركند در * به ميران شه كرد ز آن در خبر برفتند ، بردند شمع و چراغ * گل كام بشكفت ناگه به باغ در آن خانه رفتند مانند دود * نظر كن به بازيچهء دهر زود صد و هفده خم پر ز زر يافتند * بسى لعل و در و گهر يافتند بر شاه بردند يكسر به دوش * به شادى ز مردم برآمد خروش سران را فروشد بدان گنج پاى * نهادند بر چرخ گردان . . . . . . . . . . . جهاندار طغرل گرفت آن به فال * گرانمايگان را ببخشيد مال

--> ( 1 ) در همين سال برادر مادرى سلطان طغرل ابراهيم ينال در مقام عصيان آمد . حبيب السير ، ج 2 ، ص 311 .